لیلا اردبیلی
سینمای کودک و نوجوان از منظر مردمشناسی، تنها وسیلهای برای سرگرمی یا آموزش نیست؛ فضایی است که در آن جامعه تصویری از کودکی، نوجوانی و آینده خود میسازد. اینکه کودکان در فیلمها چگونه زندگی میکنند، چه آرزوهایی دارند، از چه چیزهایی میترسند و چگونه با بزرگسالان مواجه میشوند، نشان میدهد که یک فرهنگ چه جایگاهی برای نسل تازه در نظر گرفته است. از این منظر، اهمیت این سینما را باید هم در بازنمایی زندگی کودکان و نوجوانان جستوجو کرد و هم در نقشی که در شکلگیری نگاه آنان به خود و جهان دارد.
مردمشناسی به ما یادآوری میکند که کودکی و نوجوانی، در کنار ابعاد زیستی، تجربههایی فرهنگی و اجتماعیاند. همه کودکان به یک شکل کودکی نمیکنند؛ زندگی کودکی در روستا با زندگی کودکی در کلانشهر متفاوت است، همانگونه که تجربه نوجوانی در خانوادهای برخوردار با خانوادهای درگیر مشکلات اقتصادی یکسان نیست. جنسیت، زبان، قومیت، مهاجرت و روابط خانوادگی نیز در شکلگیری این تجربهها نقش دارند. سینمای کودک و نوجوان میتواند این تفاوتها را دیدنی کند و نشان دهد که پشت عنوان کلی «کودک» یا «نوجوان»، جهانهای متنوعی از تجربه وجود دارد.
یکی از مهمترین ظرفیتهای این سینما، بهرسمیتشناختن کودک و نوجوان بهعنوان کنشگر اجتماعی و صاحب نگاه است. در نگاه بزرگسالمحور، کودک اغلب کسی است که باید تربیت شود و نوجوان کسی است که باید کنترل یا هدایت شود. اما کودکان و نوجوانان نیز جهان اطراف خود را تفسیر میکنند، درباره آن داوری میکنند و برای مسائلشان راهحل میسازند. سینمایی که به نگاه آنها نزدیک میشود، امکان میدهد خانواده، مدرسه و جامعه را از جایگاهی ببینیم که معمولاً کمتر شنیده میشود. گاه مسألهای که برای بزرگسالان کوچک و بیاهمیت است، برای کودک به تجربهای عمیق از مسئولیت، ترس یا عدالت تبدیل میشود.
برای نمونه، در فیلم «خانه دوست کجاست؟» ساخته عباس کیارستمی، تلاش یک کودک برای بازگرداندن دفتر مشق دوستش، میتواند از منظر مردمشناختی بهصورت مواجهه دو جهان خوانده شود: جهان کودکی که تعهد به دوست را جدی میگیرد و جهان بزرگسالانی که اغلب فرصت شنیدن مسأله او را ندارند. ارزش چنین روایتی در این است که زندگی اخلاقی کودک را آشکار میکند؛ او صرفاً دریافتکننده دستورهای بزرگسالان نیست، بلکه خود درباره مسئولیت و پیامد رفتارهایش میاندیشد. فیلمهایی با محوریت کودکان، حتی هنگامی که مشخصاً برای مخاطب کودک ساخته نشدهاند، میتوانند چنین دریچهای به تجربه کودکی بگشایند.
این سینما همچنین میتواند بستری برای آشنایی با تفاوتهای فرهنگی باشد. تماشای زندگی کودکی با زبان، خانواده یا شیوه زیستی متفاوت، فرصتی فراهم میکند تا مخاطب از محدوده تجربه شخصی خود فراتر برود. البته صرف نمایش تفاوت، الزاماً به شناخت و همدلی منجر نمیشود؛ مهم آن است که شخصیتها با پیچیدگی، خواستهها و تواناییهایشان دیده شوند. کودک روستایی، کودک مهاجر یا کودک دارای معلولیت، هنگامی به شناخت فرهنگی کمک میکند که صاحب زندگی و صدا باشد، نه فقط وسیلهای برای برانگیختن ترحم یا انتقال پیام اخلاقی.
در دوره نوجوانی، اهمیت این مسأله بیشتر میشود. نوجوانی زمان پرسش از هویت، تعلق، دوستی، استقلال و آینده است. سینمای نوجوان میتواند برای تجربههایی که بیانشان دشوار است، زبان و تصویر فراهم کند: احساس پذیرفتهنشدن، فاصله با والدین، فشار گروه همسالان یا نگرانی درباره آینده. از منظر مردمشناسی، این احساسها را باید در پیوند با شرایط زندگی فهمید. پرسش نوجوان درباره اینکه «من چه کسی هستم؟» از انتظارات خانواده، قواعد مدرسه، امکانات اجتماعی و تصویری که جامعه از موفقیت ارائه میدهد، جدا نیست. روایت سینمایی میتواند این پیوند را ملموس کند و زمینه گفتوگو میان نسلها را فراهم آورد.
از سوی دیگر، خودِ تماشای فیلم نیز تجربهای اجتماعی است. کودکان و نوجوانان فیلم را در کنار خانواده، دوستان یا همکلاسیها میبینند، درباره شخصیتها حرف میزنند و گاه داستان را در بازیها و گفتوگوهایشان ادامه میدهند. بنابراین معنای فیلم فقط در اثر قرار ندارد؛ در برخورد آن با تجربه مخاطبان نیز ساخته میشود. یک فیلم ممکن است برای کودکی یادآور زندگی روزمرهاش باشد و برای کودکی دیگر، نخستین مواجهه با جهانی ناآشنا. توجه به این دریافتهای متفاوت، بخش مهمی از نگاه مردمشناختی به سینماست.
در ایران، اهمیت سینمای کودک و نوجوان را میتوان در ظرفیت آن برای روایت تنوع زندگی نسل تازه دید: زندگی در شهرها و روستاها، زبانها و فرهنگهای گوناگون، تجربه مهاجرت، نابرابری و دگرگونی روابط خانوادگی. این سینما زمانی به تجربه زیسته مخاطبان نزدیکتر میشود که روایتهایش از شنیدن کودکان و نوجوانان آغاز شود؛ از شناخت بازیها، دوستیها، نگرانیها، شوخیها و آرزوهای آنان. چنین توجهی میتواند آثاری پدید آورد که مخاطب در آنها احساس کند زندگیاش دیده و جدی گرفته شده است.
از منظر مردمشناسی، اهمیت سینمای کودک و نوجوان در همین امکان دیدن و شنیدن است: دیدن جامعه از ارتفاع نگاه کودک و شنیدن پرسشهایی که نوجوان درباره جهان بزرگسالان مطرح میکند. سینمایی که به این نگاه مجال میدهد، افزون بر غنیکردن تجربه فرهنگی نسل تازه، بزرگسالان را نیز به بازاندیشی در رفتارها و نهادهای خود دعوت میکند.بنابراین مسأله اصلی آن است که در روایتهای بزرگسالان از جهان اطراف، کودکان و نوجوانان تا چه اندازه فرصت دارند جهان را از جایگاه خود بیان کنند؟
شما چه نظری دارید؟